گفتن یا نگفتن تکلیف چیست ؟ مطلب ارسالی:

گفتن یا نگفتن تکلیف چیست ؟

 گفتن یا نگفتن : تکلیف چیست ؟ اخیرا مقاله ئی زیر عنوان ” روئیا و روح ” نوشته ام. داشتم با وسواس از خودم میپرسیدم که چرا چیز هائی میگوئی و می‌‌نویسی که اکثریتی از مردم خلاف آنرا می‌‌پندارند؟ مردمی که از روزگاران کهن همواره نسبت به روئیا و روح، باورهائی داشته و بخش بزرگی از زندگی خود را بر مبنای آن باورها پی‌ ریخته اند. تصادفا در یکی از برنامه‌های تلویزیون آموزشی، یکی از اساتید را دیدم که در باره‌ ی وظیفهٔ انسان در جذب و دفع خوب و بد، سخن میگفت. به فکر افتادم که اگر همهٔ انسانها، بی‌ تفاوت بودند، نه‌ خوب را جذب و نه‌ بد را دفع میکردند، یا درست و نادرست بودن باورهارا، به دستاویز ملاحظات اجتماعی و احترام به باور اکثریت، ناگفته میگذاردند؛ انسان هنوز در غارها زندگی میکرد! “اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است + به وقت مصلحت آن به‌ که در سخن کوشی دو چیز طیره ی عقل است دم فرو بستن + به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی” یکی از اساتید من در معرفی خود نوشته بود: ” من آنقدر نادان نیستم که خود را دانا بدانم و نیز آن دانائی ندارم که اقرار به نادانی توانم. ” یعنی‌ نادانسته نگفتن، اقرار به ندانستن و اظهار ” نمیدانم ” خود رمز دانائی و شجاعت اخلاقی است. خیلی‌ کم هستند آنان که بدانند که نمیدانند. به گفتهٔ سعدی: ” نادان را به از خامشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی. ” بیشتر نابسامانیها، انحرافات فکری، اوهام، خرافات، گمراهی و بدبختیها ئی که در جهان هست، ناشی‌ از ندانستنها و خود را دانا دانستنها است. کتابها در چندین مجلد و به زبانهای گوناگون می‌‌نویسند و ساعتها سخن میگویند یا از سخنان و آثار دیگران نقل میکنند در حالیکه عقل سلیم نه‌ آثار و بیانات خودشان را می‌‌پذیرد و نه‌ صحت بیانات منقول آنانرا تصدیق میکند. باورهای نادانسته و نسنجیده ئی که بر زندگی امروز انسان – در این عصر دانش و بیداری – سایهٔ تاریک و سیاه بی‌ دانشی افکنده اند، معمولا مفروضات بسیار قدیمی مدعیان دانائی هستند که هنوز بعد از هزاران سال نه‌ تنها اثبات نشده و صورت علمی نیافته اند بلکه انتظار نمیرود تا هزاران سال دیگر به مرزثبوت و واقعیت برسند. چه میشد اگر نادانسته نمی گفتیم و نمی نوشتیم ؟ “سخندان پرورده مرد کهن + بیندیشد آنگه بگوید سخن” سخن اگر عاقلانه ومنطقی و اگر از حیث معنا و نتیجه، مفید و مبین مقاصد مفید و مطلوب جوامع روشن بین امروز باشد، خود یک تکلیف است که لزوما و ناچار باید گفته شود وگر نه‌ مصلحت است که ناگفته بماند. در گذشته کسانی بوده اند و امروز هستند که مصالح کلان جمع را فدای منافع و مطامع ناچیز خود کرده اند یا میکنند و چنانکه بزرگان علم و ادب، جمعی را به خود جلب و پیرو خویش ساخته اند، جهال و سود جویان نیز، سایهٔ شوم خود را بر دل و جان ساده دلان افکنده، افکار پوچ و اوهام را در ضمیر آنان متمکن ساخته اند  انتقادگران، اگر با مراعات امانت، پاکدلانه اما صریح و بی پروا؛ در بررسی مقالات و نوشته ها، کنجکاوی و باریک بینی کنند، عملشان قطعا در زمره ی نقد و تنقیح مقالات و آثار، شمرده میشود. آنان نه دشمنان شوخ چشم، که دوستان اصلاحگر، محترم و ارزشمندند .از صحبت دوستی به رنجم + که اخلاق بدم حسن نماید” عیبم هنر و کمال بیند + خارم گل و یاسمن نماید “کو دشمن شوخ چشم چالاک + تا عیب مرا به من نماید اگراز حضرت سعدی اجازه میداشتم، بیت آخر قطعه ی بالا را، به صورت زیر تغییر میدادم “!……..کو منتقد امین بی باک؟ + تاعیب مرا به من نماید سخنم با صاحبدلان است، با آنانکه تفکر منطقی و تعقل را، وجهه ی همت خود قرار میدهند و در تولیدات فکری، مناظرات و آثارخود، هرگز به حریم منطق، علم و عقل تجاوز نمیکنند.

غلام کریمی مقدم